تبليغاتX

صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر

  کنيد ...

... Please Wait
      Loading by : Sila 47  

♥♥ دل نوشته هاي يك پسر 16 ساله ♥♥
دین وزندگی
سلام خوبین؟

من خوبم امروز امتحان دین و زندگی داشتیم که ما بش دین و جندگی میگیم

خوب دادم خیلی آسون بود مراقب اومد بالا سرمون خوابش برد 

خب خودتون میدونید تو اون موقعیت چه باید کرد 

آرهههههههههههه   تقلب  

ولی اگه 20 نشم 19 رو میشم  Gemini

شنبه امتحان عربی دارم 

 

فعلا بابای بوووس

 

ارسال شده توسط ˙·•● Z@ni ●•·˙ در پنجشنبه نهم دی 1389
بای تا بعد امتحانات
سلام دوستان خوشچیل موشچیلم

امتحانات ترم اول شروع شده و مشغله ی درسی دیگه نمیتونم بیام نت

اگرم بیام فقط میتونم نظراتونو جواب بدم

خلاصه ببخشید....

بابای

 

ارسال شده توسط ˙·•● Z@ni ●•·˙ در یکشنبه پنجم دی 1389
اردوی آمادگی دفاعی
ســـــــــلام دوستان حالتون خوفه؟   

نپرسید چون حالم ناجور بده   

امروز اردو آمادگی دفاعی داشتیم بابا این آمادگی دفاعی هم شده سوژه

۱۵ دور قدم رو ـــ سینه خیز ــــ غلت زدن رو سنگ ـــ ماسک زدن ۲۰ دقیقه داشتیم خفه میشدیم

ای خدا کاش بجای آمادگی دفاعی ریاضی۳ میخوندیم بهتر بووود که    Reading a Book

اومدم خونه حالت تهوع ناجور داشتم مامی گفت بری یه دوش بگیری خوب میشی 

فعلا بهترم ولی خدا بگم چیکارشون کنه آخه ما نخواییم یاد بگیریم باید کی رو ببنیم 

فک کنم به دخترا زیاد سخت نگرفتن خوش بحالشون ما که پدرمون دراومد 

ولی خداییش با تریپ شیطونی و مسخره بازی اونجارو به گند کشیدیم 

خیلی فاز داد حال کردیم  

فعلا بابای بووووووس Gemini

 

 

ارسال شده توسط ˙·•● Z@ni ●•·˙ در شنبه چهارم دی 1389
فرار از مدرسه
سلام خوفین؟ چطططوریین؟    

امروز صب از خواب پاشیدم رفتم مدرسه دیدم اصلا حالو حوصله نیدارم 

زنگ اول و دوم گارگاه داشتیم تا زنگ دوم وایسادم 

 بچه ها هم نمیدونم این همه انرژی رو

از کجا آورده بودن بکوب میحرفیدن اعصاب واسم نذاشتن 

تا اینکه علیرضا دوستم برای اولین بار پیشنهاد بدرد بخوری داد 

اینکه زنگ خورد فرار کنیم 

آخه واقعا حوصله نداشتم

بعد فرار رفتیم خیابون کمی به دخترا خندیدیم مخصوصا قیافه هاشون 

یکی داشت میرف مدرسه سفید کننده زده بود هه هه هه هه هه هه هه 

شاید امروز عصری بریم خیابون با دوستام خیابونو قدم کنیم   

وااااای یک شنبه امتحان ریاضی۲ داریم خدا رحم کنه  Reading a Book

فعلا بابای  Gemini

 

 

 

ارسال شده توسط ˙·•● Z@ni ●•·˙ در پنجشنبه دوم دی 1389
دلشکسته

 پسر تنها  www.boyalone.blogfa.com

 

اگر به خانه‌ی من آمدی برایم مداد بیاور

مداد سیاه

می‌خواهم روی چهره‌ام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مدادپاک کن بده برای محو لب‌ها

نمی‌خواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند!

شخم بزنم وجودم را ... بدون این‌ها راحت‌تر به بهشت می‌روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم، سرم هوایی بخورد

و بی‌واسطه کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می‌خواهم ... بدوزمش ... اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود، می‌خواهم هر روز اندیشه‌ هایم را سانسور کنم!

پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزم!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند

تا آرمان‌هایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت.

می‌دانی که؟ باید واقع‌بین بود !

صداخفه ‌کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می‌خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،

برچسب فاحشه می‌زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می‌خواهم

برای وقتی که ...... به قصد ارشاد،

فحش و تحقیر تقدیمم می‌کنند، به یاد بیاورم که کیستم!

ترا به خدا ... اگر جایی دیدی حقی می‌فروختند

برایم بخر ... تا در غذا بریزم

ترجیح می‌دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم ... و رویش با حروف درشت بنویسم:

  ♥ ♥ ♥LOVE U♥ ♥ ♥

 

پسر تنها  www.boyalone.blogfa.com

 

 

موضوع:عـاشقـانــه| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ˙·•● Z@ni ●•·˙ در چهارشنبه یکم دی 1389
امیر
سلام خوبین ؟

من که خوب نیسم اخه امروز یه اتفاقی افتاد

یه دوست قدیمی داشتمبه اسم امیر که تو این روز به من خیانت کرد

بش اعتماد کرده بودم ولی .......

حالم بده، نیدونم چیکار کنم خیلی هم دوسش دارم آخه دوست قدیمیمه 

نباید اون کارو میکرد حلا موندم ببخشمش یا نه

 

 

ارسال شده توسط ˙·•● Z@ni ●•·˙ در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389
تازه میفهمم عشق یعنی چه!!!

پـــــــســـــــــر تنها    www.boyalone.blogfa.com

 

 وقتی دستت تو دستامه آرومم آروم 

 تمام غصه هام مشکلاتم یادم میره

 تازه  میفهمم عشق یعنی چی 

 تازه میفهمم داشتن یه یار با وفا چقدر با ارزشه

 وقتی دستت از دستم جدا میشه و میخوای بری

 حس میکنم قسمتی از بدن رو هم با خودت میبری

نمیدونم چیکار کردم که خدا تو رو به من داد یا چقدر خدا منو دوست داشته

با تمام وجودم  دوست دارم 

 

موضوع:عـاشقـانــه| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ˙·•● Z@ni ●•·˙ در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389
عشق تو

 به نــام مکانیک قـلب هـــای تصادفـــی

 

پـــــســــــــر تنها   www.boyalone.blogfa.com

 

 لحظه ها را به سکوت سپردم

عشق را به ترانه های نگاهت سپردم

جادهای بی رهگزر را به باران سپردم

با دستانت سردی زمستان را بهاری کن

کنار بقض نهفته ات. اشک هارا رها کن

 دل خسته زمان را به سفر بسپار

اغوش مهربانیت را به جسم خسته تن بسپار

اینجا شهر عشق است باید با نوازش هم صحبت شد

دور ازخواهش و تمنا باید با عشق هم کلام شد

جاده دو راهی منو تو .  همینجا یکی خواهد شد

کاری کن که چشمانت کرد

کاری کن که دستانت کرد

هنوز خاطره زندست باید با عشق زندگی کرد

کاری کن که هوس نکرد . ولی چشمانه تو کرد

من هنوز همینجام پیش چشمات

دستمو بگیر . لحظه هارو نکش

 هنوز دوست دارم قسم به اون چشمات

 

 

تعـریف عـشـق :

ع : علاقه

ش : شدید

ق : قلبی

 

موضوع:عـاشقـانــه| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ˙·•● Z@ni ●•·˙ در دوشنبه بیست و نهم آذر 1389
مرگ
سلام خوبین؟  

خیلی خوشحالم این اولین آپمه دوس دارم مطالب خوبی بزارم  

 

به نام مکانیک قلب های تصادفی

 

بی خبر از هم خوابیدن چه سود؟

بر مزار مردگان نالیدن چه سود؟

❤❤❤❤❤

زنده را تا زنده است باید به فریادش رسید.

وگرنه بر سنگ مزارش آب پاشیدن چه سود؟

❤❤❤❤❤

گر نرفتی خانه اش تا زنده بود

خانه صاحب عزا، تا صبح نخوابیدن چه سود؟

❤❤❤❤❤

گر نپرسی حال من تا زنده ام

بعد مرگم اشک و نالیدن چه سود؟

❤❤❤❤❤

زنده را در زندگی قدرش بدان

وگرنه مشکی پوشیدن برای مرده چه سود؟

❤❤❤❤❤

گر نکردی یاد من تا زنده ام

سنگ مرمر روی قبرم نهادن ها چه سود؟

 

(؟؟؟؟؟)

 

 نظر یادتون نــــــــــره

Thank You

 

 

موضوع:عـاشقـانــه| لينک ثابت |
ارسال شده توسط ˙·•● Z@ni ●•·˙ در شنبه بیست و هفتم آذر 1389



لينك باكس